☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

حرف هایی برای فردا

سلام به نی نی های خوشکل

 

 

                               شکلکهای جالب و متنوع آروین

                 بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥
 
                  وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

                 بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر

                 وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

                 وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين

 

 

 

 همیشه اسم تو بوده اول و اخر حرفام

 

 دوستان خوبم از اینکه به وبلاگ من سر می زنید ممنون

 

 نظر نشه فراموش مرسی

 

 

ادرس وبلاگ داداش گلم سبحان جون

 

از شیرین زبونی های خانـــــــوم

سلام به دختــــــــر نازم. عشقـــــــــم امروز میخوام از شیرین زبونیات بگم که بینهایتن و من و هم الزایمر دارم  و سریع فراموش میکنم ببخش منو عزیز دلم. دیشب اومدی میگی مامان شعر یه توپ دارم قل قلیه چرا اول میگه یه توپ دارم قلی قلیه بعد میگه من این توپا نداشتم من متوجه نشدم اخرش این یه توپ داشته یا نداشته  من بابا سبحان برات توضیح دادیم که اخر شعر میگه که من چطوری این توپ قل قلی رو به دست اوردم به خاطر مشقاش بوده که خوب نوشته .. گفتی اخه اینا چه شعرایی هستن دیگه ادم گیج میشه   رفتیم خونه مامان جون  واقاجون عمه زهره اومده بود ...
23 مهر 1396

لباس های جدید

سلام به عشق های من .. تصمیم گرفتم وبلاگاتونا یکی کنم چون نمیتونم به هر دوش سر بزنم و به روز رسانی کنم و بعضی از کارا هم که یکی هست مثل مسافرت و مهمونی و غیره که هم باید برا تو بنویسم هم برا سبحان واسه همین گفتم یه جا باشه بهتره.. امیدوارم بعدا منو سرزنش نکنین ... دیروز واستون رفتیم خرید لباس پاییزه گرفتیم . و شما با لباسهاتون کلی پز دادین چند تا عکس ازتون گرفتم براتون میزارم تا یادگاری بمونه ...   قربونت برم مرد من..                       ...
19 مهر 1396

مهر ماه

سلام دختر نازنینم.. دختر یعنی لبخند در هجوم گریه ها، آرامش وقت بی قراری ها، عاشقانه ای هنگام غروب، دختر یعنی تفسیر جمله ی “دوستت دارم” یعنی خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است دختر یعنی دختر، مادر، معصومیت تا بی نهایت… روز یکشنبه 96/7/16 که روز جهانی کودک بود اومدم پیش دبستانی تا از خاله سحر از کارات و وضعیتت تو پیش دبستانی مطلع بشم . که خاله سحر گفت عالی هستی . بیشتر به خاطر بهونه هایی که میگرفتی اومدم پیش خاله .. روز شنبه هم شما نماینده شده بودی و کلی خوشحال بودی . بهت گفتم حالا که نماینده شده بودی وظیفه ات چی بود گفتی که کمک خ...
17 مهر 1396

عزاداری در مهد

سلام عزیزم دختر مهربون و خوش اندام من امروز از پیش دبستانی با این برگه اومدی خونه و البته کیفت  با یکی از بچه ها جابه جا شده بود چون هنوز عکس روی کیفت رو نزدن واسه همین دوستت کیف شما رو برده بود زنگ زدم پیش گفتم. خالتون گفت اشکال نداره فردا جابه جا میکنیم شما هم ناراحت که چرا کیفتا برده تا اینکه با توضیحات من قانع شدی.. روزای چهار شنبه باید دم پایتو بیاری خونه تا بشورم و شنبه با خودت ببری شما هم به خودت زحمت نداده بودی تا کفش بپوشی کفشاتو دست گرفته بودی و دم پای رو پوشیده بودی تو سرویس کفشتا جا گذاشتی بابا هم رفت دنبال سرویست ...
13 مهر 1396

روز اول مهر و جشن ورودی به پیش دبستانی

  سلام عشقم سلام نفسم  منو ببخش عزیزم که مثل قبل نمیتونم وبلاگت رو به روز رسانی کنم و نمیتونم بیام و خاطرات شیرین و قشنگت رو برات بنویسم نمیدونی چقدر قشنگ حرف میزنی و چه شیرین زبونیهایی میکنی عین یه ادم بزرگ ..ماشاالله تمام وقتم رو تو و سبحان پر کردین  دختر قشنگم تو اگه نبودی نمیدونم چکار میکردم تو در تمام کارهای خونه بهم کمک میکنی مواظب سبحان هستی و خیلی خیلی مواظب من. همش میگی مامان چقدر کار میکنی چقدر همش باید ظرف بشوری اخه پاتم که درد میکنه همش قصه منو میخوری فدای دل کوچیک و قلب مهربونت بشم. هر چی از خوبیات بگم کمه ان شالله که خدا ه...
4 مهر 1396

ادامه پست پایین

سلام عزیزم  امیدوارم که وقتی این پست رو میخونی سالم و سلامت باشی بلاخره تصمیم گرفتیم که واست تولد بگیریم ولی خیلی خودمونی و کوچولو بابایی رفت برات یه کیک خوشگل خرید و منم با چند تا بادکنک خونه رو تزیین کردم اینم فقط به خاطر دل خوشی شما... خیلی خوشحال بودی مهمونامونم ... دو تا زن دایی ها با میکاییل و یوسف دو تا خاله ها با حسین و زهرا و مهدی عمه رضوان و حلما مادر جون و مامان جون  من و بابا همین ... خیلی خودمونی و کوچولو برگزار شد. انشاالله سال دیگه خونه خودمون...     کیک تولدت که بابایی تو دقیقه نود رفت واست گرفت &...
27 ارديبهشت 1396

تولد 5 سالگی

بازم شادی و بوسه،گلهای سرخ و میخک میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ساده به دنیا بله گفتی ببین تو اسمونا پر از نور و پرنده اس تو قلبا پر ز عشقه رو لبها پر ز خندس تا تو هستی و چشمات بهونه اس واسه خوندن همین شعر رو ترانه توی دنیای ما ...
26 ارديبهشت 1396

در استانه تولد

سلام دختر با ادب و با محبت و خیلی خیلی مهربونم هر چه بزرگتر میشی خانم تر میشی  امروز میخوام برات از شیرین زبونیات  و کارات بنویسم  البته اگه یادم بیاد  امروز مامان جون قراره از کربلا بیاد از وقتی شنیدی دیگه از خوشحالی تو پوست خودت نمی گنجی.. همش میگی مامان جون کی میرسه دلم براش تنگ شده مامان من مامان جونا خیلی دوستش دارم از بس مهربونه و بعد گفتی اگه یکم دیگه در موردش حرف بزنم اشکم در میاد.. چند دقیقه بعد مامان ساعت چنده  من :ساعت یازده شب  شما :ساعت چند مامان جون میرسه من :ساعت سه نیمه شب  مامان چرا عقربه بزرگه تن...
25 ارديبهشت 1396

شروع مجدد وبلاگ

سلام به دوستای خوبم و عشقم ثنا جون امیدوارم  که حال تک تکتون خوب بوده و باشد. عزیز دلم ثنا جونم الان یکسالی میشه که وبلاکتا به روز رسانی نکرده ام و دلیلش یکمی تنبلی و دلیل اصلیش این بود که لطف خدای مهربون دوباره شامل حالمون شده و یه فرشته کوچولوی ناز مهمون خونمون شد که هم محمد سبحان صداش میزنیم و هم سبحان الان دخترم ثنا جون یه داداش سه ماهه داره که خیلی خیلی دوستش داره و همش ناز و نوازشش میکنه انشاالله که برسم و این دو تا وروجک بزارن من بیام اینجا و خاطراتتون رو بنویسم و باز وبلاگ تعطیل نشه... آمـــــــــــــــــــــین یا ربالعالمین  ...
24 ارديبهشت 1396