☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

سلام به نی نی های خوشکل

 

 

                               شکلکهای جالب و متنوع آروین

                 بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥
 
                  وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

                 بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْر

                 وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

                 وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين

 

 

 

 همیشه اسم تو بوده اول و اخر حرفام

 

 دوستان خوبم از اینکه به وبلاگ من سر می زنید ممنون

 

 نظر نشه فراموش مرسی

 

 

ادرس وبلاگ داداش گلم سبحان جون

 

اولین پارک سبحان جون

        سلام پسر عزیزم عشق من می دانم امروز بارها و بارها تولدت را تبریک گفته اند شاید واژه های تبریک آنها زیباتر بوده اند اما با عشق مادرانه ای که من به همراه تبریکم روانه قلب مهربانت میکنم قابل قیاس نیست روز میلاد تو روز شکفتن غنچه های مهربانیست با تمام وجود دوستت دارم تولدت مبارک عزیز دلم امسال واست تولد نگرفتیم  انشاءالله سال بعد  یه کیک خیلی خوش طعم ، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزار سال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن روزی که، تو اومدی روی زمین یه فرشته کم شد از آسمونا مثل گل شکفتی بین آدما گل س...
16 بهمن 1396

کاردستی و وسایل پیش دبستانی

  سلام دختر عزیزم الهی من فدای تو که اینقدر مهربونی امروز اومدم از کاردستی هایی که تو خونه درست میکنی برات بگم تا پیش دبستانی هستی که هستی رسیدی خونه لباساتا بعضی از روزا که خسته نیستی اویزون میکنی سر جاشون و سریع دستات رو میشوری ناهار میخوری و یکم از کارای کلاستون میگی و بعد اگه که بخوای میری یه استراحت یکی دو ساعته و یه خواب راحتی میری ولی اگر نخواسته باشی بخوابی باید یا کاردستی درست کنی یا اینکه نقاشی بکشی ... از سه سالگی نقاشیات قشنگ بودن همه مفهوم و معنی داشتن الان که دیگه شدی پیکاسو...عاشقتم دیروز به تنهایی رفتی تو اتاقت و برای من کاردستی درست کردی اوردی ...
16 آبان 1396

از شیرین زبونی های خانـــــــوم

سلام به دختــــــــر نازم. عشقـــــــــم امروز میخوام از شیرین زبونیات بگم که بینهایتا و من و هم الزایمر دارم  و سریع فراموش میکنم ببخش منو عزیز دلم. دیشب اومدی میگی مامان شعر یه توپ دارم قل قلیه چرا اول میگه یه توپ دارم قلی قلیه بعد میگه من این توپا نداشتم من متوجه نشدم اخرش این یه توپ داشته یا نداشته  من بابا سبحان برات توضیح دادیم که اخر شعر میگه که من چطوری این توپ قل قلی رو به دست اوردم به خاطر مشقاش بوده که خوب نوشته .. گفتی اخه اینا چه شعرایی هستن دیگه ادم گیج میشه   رفتیم خونه مامان جون  واقاجون عمه زهره اومده...
23 مهر 1396

لباس های جدید

سلام به عشق های من .. تصمیم گرفتم وبلاگاتونا یکی کنم چون نمیتونم به هر دوش سر بزنم و به روز رسانی کنم و بعضی از کارا هم که یکی هست مثل مسافرت و مهمونی و غیره که هم باید برا تو بنویسم هم برا سبحان واسه همین گفتم یه جا باشه بهتره.. امیدوارم بعدا منو سرزنش نکنین ... دیروز واستون رفتیم خرید لباس پاییزه گرفتیم . و شما با لباسهاتون کلی پز دادین چند تا عکس ازتون گرفتم براتون میزارم تا یادگاری بمونه ...   قربونت برم مرد من..                       ...
19 مهر 1396

مهر ماه

سلام دختر نازنینم.. دختر یعنی لبخند در هجوم گریه ها، آرامش وقت بی قراری ها، عاشقانه ای هنگام غروب، دختر یعنی تفسیر جمله ی “دوستت دارم” یعنی خدا هم زیباست، عجب نقاشی خوبی است دختر یعنی دختر، مادر، معصومیت تا بی نهایت… روز یکشنبه 96/7/16 که روز جهانی کودک بود اومدم پیش دبستانی تا از خاله سحر از کارات و وضعیتت تو پیش دبستانی مطلع بشم . که خاله سحر گفت عالی هستی . بیشتر به خاطر بهونه هایی که میگرفتی اومدم پیش خاله .. روز شنبه هم شما نماینده شده بودی و کلی خوشحال بودی . بهت گفتم حالا که نماینده شده بودی وظیفه ات چی بود گفتی که کمک خ...
17 مهر 1396

روزمرگی سبحانم

سلام به شازده کوچولوی قصه ما... امیدوارم وقتی که این مطالب رو میخونی حالت خوب باشه عشق من.. عزیز دلم وقتی خوابی بدون اینکه چشماتو باز کنی با گریه بهم میفهمونی که شیر میخوای منم سریع برات ماده میکنم و شما میگیری با اون دستای ناز و کوچولوت و میخوری تموم که شد میزاری کنارت..     اینجا رو تخت اجی خوابیدی و متکاهای کنارت مال اینه که بیدار شدی نیوفتی از تخت پایین که البته بعضی وقتها اثر نداره و از پشت خاکریزی که من درست کردم سینه خیز حرکت کرده و سر به زنگال گرفته شدی..               قربونت...
14 مهر 1396

عزاداری در مهد

سلام عزیزم دختر مهربون و خوش اندام من امروز از پیش دبستانی با این برگه اومدی خونه و البته کیفت  با یکی از بچه ها جابه جا شده بود چون هنوز عکس روی کیفت رو نزدن واسه همین دوستت کیف شما رو برده بود زنگ زدم پیش گفتم. خالتون گفت اشکال نداره فردا جابه جا میکنیم شما هم ناراحت که چرا کیفتا برده تا اینکه با توضیحات من قانع شدی.. روزای چهار شنبه باید دم پایتو بیاری خونه تا بشورم و شنبه با خودت ببری شما هم به خودت زحمت نداده بودی تا کفش بپوشی کفشاتو دست گرفته بودی و دم پای رو پوشیده بودی تو سرویس کفشتا جا گذاشتی بابا هم رفت دنبال سرویست ...
13 مهر 1396

روز اول مهر و جشن ورودی به پیش دبستانی

  سلام عشقم سلام نفسم  منو ببخش عزیزم که مثل قبل نمیتونم وبلاگت رو به روز رسانی کنم و نمیتونم بیام و خاطرات شیرین و قشنگت رو برات بنویسم نمیدونی چقدر قشنگ حرف میزنی و چه شیرین زبونیهایی میکنی عین یه ادم بزرگ ..ماشاالله تمام وقتم رو تو و سبحان پر کردین  دختر قشنگم تو اگه نبودی نمیدونم چکار میکردم تو در تمام کارهای خونه بهم کمک میکنی مواظب سبحان هستی و خیلی خیلی مواظب من. همش میگی مامان چقدر کار میکنی چقدر همش باید ظرف بشوری اخه پاتم که درد میکنه همش قصه منو میخوری فدای دل کوچیک و قلب مهربونت بشم. هر چی از خوبیات بگم کمه ان شالله که خدا ه...
4 مهر 1396

جمعه زیبا

سلام به دختر مهربونم  عزیزمنی تو    یه جمعه خوب و قشنگ در کنار اقاجون جعفر مادر جون فاطمه و دایی جونا و خاله جونا و شوهراشون و زن دایی جونا دعوت اقاجون بودیم همگی بهت خیلی خوش گذشت این لاک پشت که میبینی از فاصله خیلی دور تو رودخانه زاینده رود ازش عکس گرفتم                                 مواظبت و بازی کردن ثنا جون با داداش گلش این عکس پایین رفته بودیم باغ ازت گرفتم &n...
14 خرداد 1396