زیباترین ارزوی ما زیباترین ارزوی ما، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره
یکی شدن عشقمونیکی شدن عشقمون، تا این لحظه: 29 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
شازده پسر اقا سبحانشازده پسر اقا سبحان، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

دو پند اموزنده

سلام جگر طلای مامان  از الاغ درس بگيريم : کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد. براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بميرد و زياد زجر نکشد. مردم با سطل روي سر الاغ هر بار خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاک هاي روي بدنش را مي تکاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد سعي مي کرد روي خاک ها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد. نکته: مشک...
4 خرداد 1392

پدرم پاره تنم

٣ خرداد ( سیزدهم رجب ) ولادت حضرت علی علیه السلام  و روز پدر بر تمامی پدران عزیز مبارک باد.   >www.kalfaz.blogfa.com   پدر ای وجودم از تو قدرت و توان گرفته ای که از دم نفسهات هستی من جان گرفته **** پدر ای که از تو جاری خون زندگی تو رگهام ای که از نور دو چشمت نور زندگی به چشمام **** پدر امروز به پاهام دیگه نای رفتنی نیست جز دریغی روی لبهام دیگه حرف گفتنی نیست **** پدر پیچ و خم راهم نمیخوام بیراهه باشم گل سرخ آرزوهام توی فکر غنچه باشه **** رفتی و نشد که باشی تا ابد چراغ راهم من به سیل نامرادی نشدی تو تکیه گاهم **** پدر دست یاری تو اگه...
3 خرداد 1392

اینکه میگم حقیقته

سلام عشق من امروز اومدم یه حقیقتی که از چهار ماهگی باید میگفتم را بگم... حقیقت این است... بگم ..... دخملی من خودش به تنهایی وبلاگش را مدیریت میکنه....       اینجا فکر کنم نظرات دوستان را دیده خوشحال شده....         اینجا هم بعد از مدیریت سیدی اموزشی تراشه های الماس را تماشا میکنه که متوجه شده نی نی وبلاگ نیست ....       بعد از کلی کار حالا خوردن ذرت شکوفه می چسبه..       قرار بود که برات یه زیر انداز پهن کنم که تا رفتم ببینم که در میزنه شما همه را ریخته بودی روی زمین... فدا...
2 خرداد 1392

واکسن یک سالگی

سلام به دخملی امیدوارم در هر سنی که هستی و داری این مطالب را می خونی  خوب و خوش و سلامت باشی... روز شنبه 28/2/92 اماده شدیم و خاله زهرا اومد دنبالمون با خاله منیژه و مهدی کوچولو رفتیم خانه بهداشت ..همون خانه بهداشت تخیلیه...وقتی رسیدیم که اول پروندت نبود بعد هم قد و وزنت کرد و گفت واکسن نداریم برید جای دیگه بزنید....قدت که 75 بود نوشت 72....وزنت هم 9 بود نوشت 8/700 کلا این خانه بهداشت حال بهورزاشون خوب نیست... لاغر اندام من ...و گفت همه چیز خوبه و نرمال....نمی دونم اصلا برای چی این خانه بهداشت را بنا کردند...اومدیم بیرون و چون خاله زهرا  همون نزدیکیها کلاس داشت من و خاله منیژه و مهدی تو را بردیم سرسره...
2 خرداد 1392

قبل از تفلد میدون امام

  سلام ای گل خوشبو.. در یک روز بهاری بسیار عالی رفتیم میدان امام به همراه خاله ،مادر جون،عمه های مامانی خیلی خوب بود هم برای تو یک جفت کفش خریدیم و هم تو یکم بازی کردی و  خاله برای جهیزیش یه سرویس قابلمه مسی خرید .....وای که چقدر گرون بود.... کفشها را پوشیدی و تو بازار چنان سر و صدایی به راه انداخته بودی که نگو... هر کس هم رد میشد قربون صدقت میرفت....        اینم عکسهای دخملی شیطون بلا     کمک ،خواهش میکنم، کمک           تو عاشق انگشتری وقتی که انگشترها را توی ویترین مغازه دیدی چنان ذوقی کردی ک...
31 ارديبهشت 1392

تولد کفش دوزکی ..

     سلام نفسم ،سلام همه امید و ارزویم این هم از عکسهای تولد کفش دوزکی ثنا جون...   اول از همه کارت دعوت...که تا ساعت سه نیمه شب درستش میکردم....       این کیک تولدته که میخواستیم یه چیزه دیگه باشه که شد این....         این شمع تولد و شمعهای رنگی که شعله هاش   رنگ خودش می سوخت...   گوشه کیک هم که نیست کار خودته عزیزم ....         تزینات که همه را خودم درست کردم   با کمک خاله ها ،زن دایی ها،که البته   زحمت نگهداری شما را مادر...
31 ارديبهشت 1392

عکسهای اتلیه...1

سلام سلام صد تا سلام    من اومدم با عکسام بلاخره مامانم تصمیم گرفت و وقت کرد... عکسهای اتلیه را برام بگذاره... هووووووووووورررررررررررررررررا  روزی که نوبت اتلیه داشتیم١٦/٢/٩٢ باران شدیدی می بارید...که اصلا نمی شد دم در خونه سوار ماشین بشیم ولی با زحمت فراوان خودمون را ساعت ٤و١٠ دقیقه به اتلیه رسوندیم.... همراهان من :خاله زهرا،مادر جون،زهرا خاله منیژه...مامان و بابا عکسها روز شنبه ٢١/٢/٩٢ اماده شد و به همراه دو تا دایی ها و خانم هاشون رفتیم و گرفتیم....   قبل از اتلیه: ارایشگاه خاله خونه خودمون...     (عکس شماره یک)  اینجا تازه از خواب بیدار شد...
29 ارديبهشت 1392