باغ گیلاس
سلام به گیلاس عزیزم جمعه صبح با اقاجون حجی رفتیم خونه عمه زهرا و البته خونه باغ خیلی زیبا شده بود ولی به پای زیبایی تو که نمی رسید.. تمام گلها باز شده بودند و گیلاسها هم رسیده بودند...وقتی چشمت به گیلاسها افتاد دیگه نمی تونستی خودت را کنترل کنی اول تعجب کرده بودی و بعد هم فقط جیغ میزدی که گیلاس میخوای من هم میترسیدم که بهت بدم خدایی نکرده مریض بشی... ولی من و بقیه چیدیم شستیم تو هم خوردی...دیگه یه بشقاب کوچیک که نبود برم یه جایی مخفی کنم درخت میوه بود و جلوی چشم.... وای چقدر گیلاس...اخ جون.. نوش جونت ببین دور دهنت قرمز شده... گذاشتمت کنار پلها تا ازت عکس بگیرم... &n...
نویسنده :
مریم(مامان ثنا جون)
9:27










