زیباترین ارزوی ما زیباترین ارزوی ما، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره
یکی شدن عشقمونیکی شدن عشقمون، تا این لحظه: 29 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره
شازده پسر اقا سبحانشازده پسر اقا سبحان، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

کودکانه

سلام دردانه مامان نکات اموزنده برای بچه های دخملی امیدوارم وقتی این نوشته ها را میخونی یه نی نی خوشکل داشته باشی کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند  می آموزند بی اعتماد به خود باشند. وقتی با خشونت زندگی می کنند  می آموزند که جنگجو باشند. وقتی با ترس زندگی می کنند  می آموزند که بُزدل باشند. وقتی با ترحم زندگی می کنند  می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.  وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند. وقتی با حسادت زندگی می کنند  می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.    اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را...
16 خرداد 1392

سوپرایز

  ثنا جونم ببین چه دوست خوبی داری..   هزاران هزران بوس واسه خاله الهام جون و امیر حسین جون    شما خودتون گل هستید..   ثنا جون امروز سه شنبه ١٤/٣/٩٢   وقتی اومدم نظراتت را دیدم بین نظرها یه کادوی خوشکل از خاله الهام بود...   بازم مرسی سوپرایز شدم....       خوشکل خاله قربونت برم انشاالله عمرموم مثل گل نباشه...     ...
14 خرداد 1392

مسابقه یا بازی وبلاگی

سلام به میوه بهشتی   خ وبی دخترکم این یه بازی وبلاگیه جالبه   که از طرف الهام جون مامان امیر حسین دعوت   به این بازی شدیم ما هم در آخر باید 3 نفر از   دوستامونو به این بازی دعوت کنیم:   نازنیین جون(مامان ثنا جون)   معصومه جون(مامان جوراب ابی)   زهرا جون (مامان حسین جون)   مرسی الهام جون که ما را لایق دونستی.   حالا بریم سر سوال های بازی ؟؟؟   برای دیدن بقیه بدو بیا ادامه مطلب:   1-بزرگترین ترس توی زندگیت چیه؟؟؟   ترس از دست دادن عزیزانم خدایی نکرده....     ...
14 خرداد 1392

هفته ایی که گذشت

از 4/3/92 تا10/3/92 با سلام وخسته نباشید فراووووووووون   خوشجل مامان امیدوارم وقتی  این پست را می خونی   خوب و خوش و سلامت باشی..   بقیه در ادامه مطلب   شنبه،یکشنبه،دوشبه را تو خونه بودیم و شما   مشغول بازی ، شیطونی ، دلبری کردن بودی..   بعد از ظهر ها کمی میرفتیم پایین توی حیاط که شما    طبق معمول به دنبال مورچه ها و ناز کردن     بغل کردن و بوسیدن گلها ...   وقتی بالا هستی بهت میگم بریم پیش مامان   جون سریع پا میشی روسری و چادر مامان را میاری بهم ...
13 خرداد 1392

وقتی پا توی کفش بزرگتر ها میکنی

  sans  jooooooooooon   ١٠/٣/٩٢   سلام ای همدم تنهاییم    دیروز اومدی و به زور دمپایی مامان را به پات کردی.... این شکلی چند بار هم به زمین خوردی...       روز بعد دوباره اومدی و ازم میخواستی که برم برات دمپایی ها را بیارم.. الان هم پوشیدی و یکبار خوردی زمین و پاشدی داری زمین را دعوا میکنی... کلا هرموقع از یه جایی کتک بخوری به جای اینکه گریه کنی با دستت همون جایی را که بهش خوردی را میزنی  و میگی اِ اِ و براش اخم میکنی....       بیشتر وقتها عقب عقب میری و می شینی   روی صندلیت ...
11 خرداد 1392

مراحل ابیاری گلها

7/3/92 سلام گل سرخ و سفید و ارغوانی   گل دختر مامان دیروز کمک من گلها را آبیاری کردی  ..کلی بهمون خوش گذشت  یکم اب داخل سطل مونده بود که ریختی سر خودت... خوشت اومده بود و به من میگفتی برات اب بیارم...چندین بار این کار را تکرار  کردی و ذوق کردی.   ثنا نوشت:   دوستان مهربونم امروز تصمیم گرفتم به مامانم کمک کنم...   خوووووووب ،اول گلدونای اینطرف را اب بدم...         حالا یکم به اونطرفی ها اب  بدم.         خسته شدم برم یکم اب بازی کنم..شما مواظب باشید مامانم نبیند......
8 خرداد 1392

دعای ام داوود

دخترکم،عشقم،نیایشم،بهانه قشنگ زندگی ام امروز برای اقامه نماز جماعت به همراه خاله ها و مادر جون به مسجد رفتیم.. ولی من به خاطر شما نمازم را فرادا خواندم... بعد از نماز هم اعمال روز 15 رجب شروع شد.. بعد از خواندن 100مرتبه سوره حمد و  توحید شما خوابیدی و سوره انعام که تمام شد بیدار شدی... و از بس میخواستی اونجا راه بری و خانمها ناراحت میشدند برای دعای ام داوود نموندیم و اومدیم خونه ... این اولین باری بود که نماز جماعت را داخل مسجد میدیدی.... کلی تعجب کرده بودی... خانمهای زیادی هم برای اعتکاف اومده بودند مسجد.خوش به حالشون این عکس متعجب خانمی موقع نماز جماعت...   ...
5 خرداد 1392