زیباترین ارزوی ما زیباترین ارزوی ما، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره
یکی شدن عشقمونیکی شدن عشقمون، تا این لحظه: 29 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
شازده پسر اقا سبحانشازده پسر اقا سبحان، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

حال و هوای این روزها

سلام به چراغ زیبای خونمون .............ثـــــــــــــــــــــــــــــــنا جون این روزها همه برای خرید عید و تمیز کاری و تکوندن منزل و دلشون در تلاش هستند.... من قبلا عید را خیلی دوست داشتم و امسال را بیشتر چون تو در کنارم هستی... ولی اصلا حالم خوب نیست چون از این ویروسهای الاف اومده تو بدن کوچولوی تو خونه کرده و تو هم حسابی بیحال هستی امروز با خاله بردیمت دکتر و اقای دکتر گفت که وزنت کم شده و برات دارو داد که انشاا... خوب بشی... اصلا غذا نمی خوری و همش بهانه می گیری و گریه می کنی  من هم با وجود اینکه تمام کار هام مونده بیخیالش شدم عزیزم اخه تو از هر چیز برام مهمتری...........  یکی از دلایل دیگه ای...
23 اسفند 1391

از همه جا...

  سلام به عزیزترینم  خبر جدید اینکه دیروز 16/12/91 اولین نوه انگول مامان جون به دنیا اومد دختر عمه پروانه (شکوفه) دختر به دنیا اورد...و اسمش را گذاشتند یسنا جون... در ضمن باران شدیدی در حال باریدن می باشد.... اما متاسفانه به دلیل اینکه خانواده شوهرش ادمهای پستی هستند سه ساله که ما باهاشون رفت و امد نمی کنیم و توی این 9 ماه هم که باردار بود شوهرش باهاش قهر بود و الان تازه اشتی کردند... انشاا... که پا قدم این دختر خانم براشون خوب باشه و دیگه قهر و دعوا تمام بشه.... یه چیز دیگه اینکه پریشب به عروسی دختر عمه خودم رفتیم..از اونجا که من تو تمام عروسی ها بجز خواهر و برادر خودم یه مانتو می پوشم و روسری و ...
18 اسفند 1391

چند خبر جدید

سه شنبه 7/12/91 سلام ای مهربان من این روز ها بدون تو نفس کشیدن سخت است.   لبخند که می زنی از پس رنج ها … چنان شیفته ام می کنی که بهار را با مهربانی ات تاخت می زنم و باز هم پیروزم !!     بدو برو ادامه مطلب:   خبرها::::::   خبر1 : اینکه تو فینگیلی هنوز دندون در نیاورده ای...چرا؟       خبر 2: راه رفتن را همچنان به سرعت برق و باد انجام می دی    البته الان خطرناکتر....   می گی چرا دستم را می گیرید خودم می خوام راه برم..   وما هم تسلیم....   تو هم دو...
8 اسفند 1391

فرشته به عروسی می رود

٤/١٢/٩١ به افتخار زیباترین دختر مجلس یک دست مرتب بزن اون دست قشنگه را هوررااااا      بقیه در ادامه مطلب:   فقط نانای کردی و حرص می خوردی بد جور که رگ گردنت می زد    بیرون و سیاه می شد و معنی اون حرص خوردنت این بود    که بری با تمام نی نی های مجلس خوش و بش کنی   من هم به دنبال نی نی ها و تو هم او نا را یه نازی  می کردی   و تمام و بعدی  و بعدی همینطور ادامه داشت....   بعد از اون نوبت به میوه و شیرینی که همشون را می خواستی    بگیری تو دستت وقتی که نمی شد باز حرص می خوردی.....   یه  ماجرا...
6 اسفند 1391

مروری بر ماه قبل

سلامی از اعماق قلبم به تو گنجشک کوچولوی نانازی هر روز عسل تر از قبل...... تو ماه ٩ کلاغ پر را یاد گرفتی اون هم با دوبار که من انجام دادم اون انگشت کوچولوت را می گذاری کنار انگشت مامانی و وقتی به این جمله (ثنا پر) می رسیم زودتر از من شروع می کنی دس دسی کردن و نانای کردن و به طرف راست و چپ خودت را تکون دادن بعضی وقتها اونقدر سرعتت زیاده که تعادلت را از دست می دی و می افتی زمین و خودت می گی پوف یعنی افتادم..... از رنگها قرمز ،آبی،سبز،زرد را تا که بهت می گم کدومه بین بقیه رنگها بر می داری و بهم نشون می دی چونکه رنگها را باهات کار کردم وقتی وارد اسباب بازی فروشی شدی و حلقه های هوش را دیدی چنان ذوقی کردی که نگو......همه بهمون نگاه...
2 اسفند 1391