زیباترین ارزوی ما زیباترین ارزوی ما، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره
یکی شدن عشقمونیکی شدن عشقمون، تا این لحظه: 29 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
شازده پسر اقا سبحانشازده پسر اقا سبحان، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

☆彡 ثنا سوگلی مامان و بابا ☆彡

چند خبر جدید

سه شنبه 7/12/91 سلام ای مهربان من این روز ها بدون تو نفس کشیدن سخت است.   لبخند که می زنی از پس رنج ها … چنان شیفته ام می کنی که بهار را با مهربانی ات تاخت می زنم و باز هم پیروزم !!     بدو برو ادامه مطلب:   خبرها::::::   خبر1 : اینکه تو فینگیلی هنوز دندون در نیاورده ای...چرا؟       خبر 2: راه رفتن را همچنان به سرعت برق و باد انجام می دی    البته الان خطرناکتر....   می گی چرا دستم را می گیرید خودم می خوام راه برم..   وما هم تسلیم....   تو هم دو...
8 اسفند 1391

فرشته به عروسی می رود

٤/١٢/٩١ به افتخار زیباترین دختر مجلس یک دست مرتب بزن اون دست قشنگه را هوررااااا      بقیه در ادامه مطلب:   فقط نانای کردی و حرص می خوردی بد جور که رگ گردنت می زد    بیرون و سیاه می شد و معنی اون حرص خوردنت این بود    که بری با تمام نی نی های مجلس خوش و بش کنی   من هم به دنبال نی نی ها و تو هم او نا را یه نازی  می کردی   و تمام و بعدی  و بعدی همینطور ادامه داشت....   بعد از اون نوبت به میوه و شیرینی که همشون را می خواستی    بگیری تو دستت وقتی که نمی شد باز حرص می خوردی.....   یه  ماجرا...
6 اسفند 1391

مروری بر ماه قبل

سلامی از اعماق قلبم به تو گنجشک کوچولوی نانازی هر روز عسل تر از قبل...... تو ماه ٩ کلاغ پر را یاد گرفتی اون هم با دوبار که من انجام دادم اون انگشت کوچولوت را می گذاری کنار انگشت مامانی و وقتی به این جمله (ثنا پر) می رسیم زودتر از من شروع می کنی دس دسی کردن و نانای کردن و به طرف راست و چپ خودت را تکون دادن بعضی وقتها اونقدر سرعتت زیاده که تعادلت را از دست می دی و می افتی زمین و خودت می گی پوف یعنی افتادم..... از رنگها قرمز ،آبی،سبز،زرد را تا که بهت می گم کدومه بین بقیه رنگها بر می داری و بهم نشون می دی چونکه رنگها را باهات کار کردم وقتی وارد اسباب بازی فروشی شدی و حلقه های هوش را دیدی چنان ذوقی کردی که نگو......همه بهمون نگاه...
2 اسفند 1391

بیب بیب هوررررررررااااااااااااا

  سلام به قشنگترین بهانه زندگیم عسلم روز پنج شنبه ٢٦/١١/٩١ شما  ماه از زندگی خود را سپری کردی و وارد  ماهگی شدی واین روز هم مصادف بود با روز ولنتاین که هر دو را بهت تبریک می گویم. این هم کادوت عزیزم انشاالله ١٢٠ ساله شوی قد : 74 وزن :300/8 دور سر :5/44 قربون اون قد و بالات عزیزم ماشاالله نشه فراموش     بقیه در ادامه مطلب:   اخر اگه ندیدی بخورمت   اووومممم   به به چه غذای لذیذی   با کلی زحمت که تو اصلا همکاری نکردی این عکسها را ازت گرفتیم       &n...
26 بهمن 1391

دعوت به مسابقه...

سلام دخمل خوبم امروز داشتم نظرات وبلاگ را چک می کردم که دیدم توسط دوست خوبم نازنین جون و دخمل گل دوست داشتنیش ثنا جون به یک مسابقه دعوت شدیم.جا داره همین جا از دوست خوبم تشکر کنم.... موضوع مسابقه:هدف درست کردن وبلاگ برای کوچولوهامون قانون مسابقه:دعوت کردن از سه دوست عزیز دیگه "اخ جون چه مسابقه جالبی" عزیزم من و بابایی برای اینکه تو را تو زندگیمون داشته باشیم 15 سال خیلی خیلی اذیت شدیم....ولی بلاخره خدای مهربون به من و باباجونی عنایت فرمودند و تو فرشته مهربون را به ما هدیه دادند.... من خیلی دوست داشتم که همه خاطراتت را یه جایی برات بنویسم تا وقتی بزرگ شدی با خوندن اونها متوجه بشی که چقدر عاشقانه دوستت داریم و هم...
22 بهمن 1391

هوووورااااااااااااا فینگیلی

ماه من سلام....  امروز برای اولین بار خودت به تنهایی نشستی در ٨ ماه و٢٣ روزگی خع یلی دوستت دارم   خعیلی عاشقتم رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی ...
20 بهمن 1391

ادم برفی

    به ادامه مطلب بروید  عزیزم وقتی بزرگ شدی و خواندن را فرا گرفتی این مطلب را بخوان و تا جایی که می توانی و وسعت رسید به دیگران کمک کن.... ادم برفیآهاااااااااااااااااای مسئول تقریبا محترم... برف را می‌بینی باران را می‌بینی پسرت b m w زیبایی دارد شنیده‌ام بچه‌های کوچکت به آدم برفی علاقه ی زیادی دارند پیشنهادی دارم... سفری به مناطق زلزله زده ی آذربایجان برو و از پس چادرهای برف گرفته‌ی آنها آدم برفی‌های طبیعی از انسان برای بچه‌هایت ببر... همه می‌دانیم که همه چیز طبیعیش خوب است مسلما بچه‌های کوچکت این تنوع را نیز دوست دارند ترجیحا آدم برفی‌های کوچک...
19 بهمن 1391

راه چاره

     یک ماهی می شه که من را با گریه هات کلافه کردی نمی خواستم اینها را برات بنویسم ولی گفتم شاید مامان های عزیزی که مطالب را می خونند بتونند کمکم کنند.  وقتی از کنارت پا می شم می زنی زیر گریه که چرا از کنارم پا شدی..مثلا دارم می رم از اشپزخونه برات اب بیارم بخوری گریه می کنی هر چی بهت می گم ثنا جون می خوام برم برات اب بیارم اصلا فایده ای نداره در حد سیاه شدن گریه می کنی....  لباسات از اشکات خیس می شه حالا فک کن روزی چند بار کارت اینه عزیزم....برای هر چیزی که برم از کنارت گریه می کنی..وقتی هم که با خودم می برمت باید با یک دست تو را بغل کنم و با دست دیگه کارام را انجام بدهم..... &nb...
19 بهمن 1391

سنبل در اومد از حمام

 سلام به دخملی تر و تمیز و تپل مپل  گل در اومد از حمام .......................سنبل در امد از حمام قربونت با اون دس دسی کردنت......   عاشقتم       عزیزم      اینجا پاتا گرفتی و داری می گی اووففففف.....     چه خوسجل .... چه دخملی...ماشاالله     دیروز 16/11/91 بلاخره بعد از سه روز که اب نبود، اومد ولی با فشار خیلی کم.. من هم با همون اب کم شما را بردم حمام و سریع شستمت... ولی نمی دونم چرا همیشه بعد از حمام از تمام بدنت دانه های ریز قرمز می زنه بیرون و تو هم  خودت را می خارونی...
17 بهمن 1391