لوس........لوسک
سلام فرشته مهربان مامان امروز ساعت 1 بعد از ظهر عمو مسعود زنگ زد و گفت اگه ثنا بیداره بیام ببرمش بالا من هم گفتم بیداره زن عمو اومد و تو را با خودش برد. من هم از فرصت استفاده کردم و کارهای خونه را انجام دادم.بعد از 45 دقیقه اومدم بالا عمو هم رفته بود سر کار تا من را دیدی از بغل زن عمو پریدی تو بغل من سرتا گذاشتی روی شونم و هی بهم نگاه می کردی و دباره اون کارا تکرار می کردی بعد هم با دو تا دستهای کوچولوت لپ هام را گرفتی لب کو چولوت را می گذاشتی روی لپم و هی ناز می کردی.قربون اون ناز کردنت خیلی لذت بردم و این کارت یه سوپرایز بود برام. بعد از اون هم شروع کردی به خوردن شیر واز صدای تخمه شکستن زن عمو دیگه شیر نخوردی و سر...
نویسنده :
مریم(مامان ثنا جون)
17:05







