حال وهوای دخملی یازده ماهه
8/2/92 سلام عشق من دیروز رفتیم خونه اقاجون جعفر و بعد از ظهر هم رفتیم پارک نزدیک خونشون زهرا ،مهدی ،یوسف،زندایی علی.مادر جون هم بودند شما هم یکم تاب سواری کردی الاکلنک سواری اصلا همکاری نکردی که ازت عکس بگیرم. ببین چقدر عکست بد شده..چون گریه میکردی. زندایی ازت عکس میگرفت که یکمرتبه از روی تاب یه دختر کوچولو افتاد پایین و صورتش پر از خون شد تو هم داری اونا نگاه میکنی.. شب دایی جون سعید اوردمون خونه بابا هم از سر کار اومده بود پریدی تو بغلش خودتا واسش لوس کردی. بعد از شام رفتم سیسمونیت را چک کنم تا چیزی خدایی ناکرده کوچیکت نشده باشه.کفشات را...
نویسنده :
مریم(مامان ثنا جون)
14:20











